![]() |
![]() |
|
|
مادرم وسواس دارد وصدای پای کسی پشت در نمی اید! بهار خمیازه ای بلند می کشد ونقاشی هایش را هیچ باد نمی برد مادرم وسواس دارد وتابستان پابرهنه در وسط اتاق ایستاده است! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 0:42 توسط محبوبه صولتی |
|
|
.
. . . باران غمت به شیشه می خورد رویای مرا دو تکه میکرد از سقف شکسته نگاهم یک ابر رقیق چکه می کرد.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 15:46 توسط محبوبه صولتی |
|
|
مچاله غلت می خورم و هزار ویک شب را ریز ریز می کنم گریه از رابطه ....بی !زار می زنم حلقه حلقه اتفاق را !که زنجیر می کندم باتو حرفم شده است توی قصه ی تو !درمتن گمشده ام به حاشیه دیگر نمی کشی !نفس ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 اسفند1387ساعت 14:56 توسط محبوبه صولتی |
|
|
خاک می خورم! توی مشت بسته قاب، پشت تور عروسی ام با دیوار. انگار کوک شده ام برای بازی دستمالی چشم وشلال آب. به ریشخند غبار اینه ولک های روی فنجان دوخته ای چشمانم را و وصله می زنی نگاه هایم را که جور نیست با جنس حرف ها... اما به کوری چشمان بسته تخت! بکش به روی خواب ها وتنت چهل تکه مرا! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 23:33 توسط محبوبه صولتی |
|
|
برای کودکمان چه عکس قشنگی گرفته ای از ماه از ستاره ها که هیچ وقت همبازی ام نبوده اند و هتل های پر ستاره برایم کمتر از خرابه های خانه مان بودند حالا که می روی تا شاید ! تا پاره پاره های تو و تنت از لابلای چفیه نگاهم کن ! من روی نقشه های دروغ اجلاس حراج خاک را عق زده ام و کابوس تکه تکه شدن را حتی برای آب هم نگفته ام . و سنگ سنگ ستاره ی بی دنباله را نشانی خاک داده ام . صبر کن بوی باروت سنگهای توی مشتت را ویار کرده ام ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 23:30 توسط محبوبه صولتی |
|
|
"سیمیندخت وحیدی"نیاز به معرفی ندارد.هرکس که با ادبیات میانه ای داشته باشد حتما شعر های اورا خوانده.خاطرات وصحبت های وحیدی می تواند تاریخ شفاهی ادبیات وبخصوص شعر در دهه های اخیر باشد. او صاحب ده ها عنوان کتاب وپیراسته به انواع هنر است. بی استاد نقاشی را آموخته است،باهوش وبسیار ریز بین ونکته سنج است شاید به همین دلیل است که هیچ چیز در زندگی را، بی نیاز از سیاست واندیشه نمی بیند. با او درمورد حال وهوای شعردر دهه های اخیر گپ زده ام.
صرف نظر از تعاریف شعر،به نظر شما شعر چیست؟وزنان چه سهی از آن را به خود اختصاص داده اند؟ به نظر من شعر ودیعه فطری است،که موزون وهماهنگ با طبع انسان است. شعر کلامی است که همواره با موسیقی وحرکت همراه بوده است. در فرهنگ ما زورخانه وجود داشت،درزور خانه شعر وآهنگ وحرکت با هم همراه بود. اما سهم زنان از شعر ! من به شعر زن وشعر مرد اعتقاد ندارم. به نظر من همانطور که خداجویی در فطرت انسان وجود دارد وفارغ از زن ومرد است،شعر هم امری فطری است وبه جنسیت بستگی ندارد.میل به هنر درون فطرت انسان است. در طول تاریخ مردان وزنان هنرمندی وجود داشته اند که گواه این مسئله اند.در کنار حافظ ها وسعدی ها ،رابعه وپروین هم بوده اند وحتی زنان شاعری که گمنام مانده اند ولی شاعر بوده اند! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 1:6 توسط محبوبه صولتی |
|
|
یک چیز خیلی ریز اینجا روی میز است مادر به من گفته آن سوزن تیز است
گاهی بد اخلاق و گاهی بی آزاراست اما برای نخ او بهترین یار است
قدش بلند است و یک چشم کم دارد توی دلش انگار دریای غم دارد
بامادرم قهر است از دستش آزرد ه ست چون آبرویش را پیش همه برده ست
سوزن هنرمند است نقاش پرکاری ست رود نخی با او درپارچه جاری ست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 3:32 توسط محبوبه صولتی |
|
|
ظهر گرم تیر ماه تشنه ایستاده است کاسه بلور یخ توی دست جاده است
چند تکه ابر نرم توی مشت آسمان حرف خیس قطره ها نیست در دهانشان
ابر می خورد به ابر خشک وگیج وبی صدا فکر رعد وبرق نیست توی ذهن ابر ها
ظهر سرخ تیر ماه خاکی .گرفته است فکر می کنم که باز !برق ابر رفته است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 2:36 توسط محبوبه صولتی |
|
|
به بهانه دومین کنگره شعر زنان تهران وسالگرد پیروزی انقلاب ؛ بادکتر زهرا عبدی -شاعر وپزوهشگر ادبی- پیرامون شعر وجایگاه زنان در ادبیات گفتگویی انجام داده ایم؛که پیش روی شماست: جایگاه زنان شاعر را در ادبیات چگونه ارزیابی می کنید ؟ زنان درون ایدئولوزی از پیش تعریف شده؛زاده می شوند ورابطه شان با زندگی واقعی برمبنای تعاریفی از پیش تعیین شده شکل گرفته است. زن در تعریفی از خویش زاده می شود که گاه اورا تا سرحد یک شی وسیله حفظ بقا وحتی کلفتی خانه ؛تنزل می دهد. بیشتر زنان به محض تولد در ساختار نظام تعیین شده چون مهره ای با عملکرد محدود ومشخص می نشینند.این ساختار ونظام تعیین شده حتی آفرینش های ادبی او را نیز تعریف می کند وحد وحدود آن را نیز تعیین میکند. در چنین وضعیتی مدار تعریف وتشخیص زن نیست واین مرد است که زن با توجه به او تعریف می شود."شخص"مرد است که زن "دیگری"است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 2:7 توسط محبوبه صولتی |
|
|
! .نه نمی نوشم .چای دیگری دم باید کرد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 بهمن1387ساعت 20:24 توسط محبوبه صولتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرتضی حاتمی-کلمات پنهان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر -مصاحبه ادبی |
| پیوندها |
|
شعر زنان |
|
RSS
|